X
تبلیغات
تحقیقات دانشجویان - انسان کامل از شهید مطهری

تحقیقات دانشجویان

تحقیقات ارائه شده به استاد محمد علی محسن زاده

انسان کامل از شهید مطهری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عنوان کتاب : انسان کامل از شهید مطهری

استاد راهنما : آقای محسن زاده

 

 

گرد آورنده :افسانه احسایی

 

 

 

 

فهرست مطالب

راههای شناخت انسان کامل از نظر اسلام .................................................................4 لزوم هماهنگی در رشد ارزشها .................................................................................4  نمونه های افراط در رشد یک ارزش خاص ..................................................................4 اوصاف علی (ع).......................................................................................................6 درد خداجویی در انسان ............................................................................................8 سیر انسان کامل از نظر عرفا ................................................................................... 8 اجمال نظریات مکاتب مختلف درباره انسان کامل ........................................................9 مکتب عقل ...............................................................................................................9 مکتب عشق ..........................................................................................................10 مکتب قدرت ...........................................................................................................11 مکتب محبت ..........................................................................................................11 طرز مواجهه با مرگ ................................................................................................11 حق گرفتنی است یا دادنی ؟ ..................................................................................12  خودآگاهی و خداآگاهی ..........................................................................................13

 

 

 

 

 

راههای شناخت انسان کامل از نظر اسلام

    شناخت انسان کامل از نظز اسلام دو راه دارد : یک راه این است که ببینیم قرآن _ در درجه اول _ و سنت _ در درجه دوم _ انسان کامل را _ اگرچه در قرآن و سنت تعبیر « انسان کامل » نیست و تعریف مسلمان کامل و مومن کامل است _ چگونه توصیف کرده اند ؛ ولی به هر حال معلوم است که مسلمان کامل ، یعنی انسانی که در اسلام به کمال رسیده ، و مومن کامل یعنی انسانی که در پرتو ایمان به کمال رسیده است . راه دوم شناخت انسان کامل ، از راه بیانها نیست که ببینیم در قرآن و سنت چه آمده است ، بلکه از این راه است که افرادی عینی را بشناسیم که مطمئن هستیم آنها آنچنان که اسلام و قرآن می خواهد ساخته شده اند و وجود عینی انسانهای کامل اسلامی هستند ؛ چون انسان کامل اسلامی فقط یک انسان ایده آلی و خیالی و ذهنی نیست که هیچ وقت در خارج وجود پیدا نکرده باشد ؛ انسان کامل ، هم در حد اعلا و هم در درجات پایینتر ، در خارج وجود پیدا کرده است .

لزوم هماهنگی در رشد ارزشها

   کمال انسان در تعادل و توازن اوست ؛ یعنی انسان با داشتن این همه استعدادهای گوناگون آنوقت انسان کامل است که فقط به سوی یک استعداد گرایش پیدا نکند و استعدادهای دیگرش را مهمل ومعطل نگذارد و همه را در یک وضع متعادل و متوازن ، همراه هم رشد دهد که علما می گویند اساساً حقیقت عدل به توازن و هماهنگی برمی گردد . علی (ع) انسان کامل است؛ برای اینکه همه ارزش های انسانی ، در حد اعلا و به طور هماهنگ در او رشد کرده است .

نمونه های افراط در رشد یک ارزش خاص

1.     عبادت

یکی از ارزش های انسانی که اسلام آن را صددرصد تایید می کند ، عبادت است . عبادت به همان معنی خاصش مورد نظر است ؛ یعنی همان خلوت با خدا ، نماز ، دعا ، مناجات ، تهجد ، نماز شب و مانند آن که جز متون اسلام است و از اسلام حذف شدنی نیست . عبادت یک ارزش واقعی است ؛ ولی اگر مراقبت نشود ، جامعه به حد افراط به سوی این ارزش کشیده می شود؛ یعنی اساساً اسلام فقط می شود عبادت کردن ، فقط می شود مسجد رفتن، نماز مستحب خواندن ، تعقیب خواندن ، غسلهای مستحب به جا آوردن، تلاوت قرآن .اگر جامعه در این مسیر به حد افراط برود، همه ارزش های دیگر آن محو می شود ؛ چنانکه می بینیم در تاریخ اسلام  چنین مدی در جامعه اسلامی پیدا شده و حتی در افرا چنین مدی را می بینیم . افراد صددرصد بی غرض به این وادی افتاده اند و وقتی به این جاده کشیده شدند ، دیگر نمی توانند تعادل را حفظ کنند . چنین شخصی نمی تواند بفهمد که خدا او را انسان آفریده ؛ فرشته که نیافریده  است . اگر فرشته بود ، باید از این راه می رفت . انسان باید ارزش های مختلف را به طور هماهنگ در خود رشد دهد .

2.     خدمت به خلق

یکی از ارزش های قاطع و مسلم انسان که اسلام آن را صددرصد تایید می کنند و واقعا ارزشی انسانی است ، خدمتگزار خلق خدا بودن است . در این زمینه پیغمبر اکرم زیاد تاکید فرموده است . اما یکدفعه انسان مثل سعدی _ البته سعدی در عمل اینطور نبوده؛ زبان شعر است _ می گوید : « عبادت جز به خدمت خلق نیست » ؛ همین یکی است و بس .عده ای با گفتن این سخن می خواهند ارزش عبادت را نفی کنند ؛ ارزش زهد را نفی کنند ؛ ارزش علم را نفی کنند ؛ ارزش جهاد را نفی کنند ؛ این همه ارزش های عال بزرگی را که در اسلام برای انسان وجود دارد ، یکدفعه نفی کنند . پس اینکه انسانیت ، یعنی خدمت به خلق و هیچ ارزش دیگری ندارد ، باز یک نوع افراط دیگری است .

3.     آزادی

آزادی یکی از بزرگترین و عالیترین ارزش های انسانی است و به تعبیر دیگر جزء معنویات انسان است . آزای برای انسان ارزشی  مافوق ارزش های مادی است . انسانهایی که بویی از انسانیت برده اند ، حاضرند با شکم گرسنه و تن برهنه در سخت ترین شرایط زندگی کنند ولی در اسارت یک انسان دیگر نباشند ، آزاد زندگی کنند . آزادی و آزادگی چیست ؟ مگر یک چیز ملموس و محسوس است ؟ نه ، آزادی واقعاً یک ارزش بزرگ است . گاهی انسان می بیند در بعضی از جوامع ، این ارزش بکلی فراموش شده ؛ ولی یک وقت هم می بیند این حس در بشر بیدار می شود . بعضی افراد می گویند بشریت و بشر یعنی آزادی ، و غیر آزادی ، ارزش دیگری وجود ندارد؛ یعنی می خواهند تمام ارزشها را در یک ارزش که نامش آزادی است محو کنند. آزادی تنها ارزش نیست ، ارزش دیگر عدالت ، حکمت ، عرفان و ... است .

4.     عشق

گاهی عشق تنها ارزش انسانی می شود .دیگر تمام ارزشهای دیگر حتی عقل فراموش می شوند . عرفا که گرایششان به ارزش عشق است ، اصلاً گرایش ضد عقل دارند و رسماً با عقل مبارزه می کنند . پس ، از نظر اینها اساساً انسان و انسانیت عبارت از عشق می شود و عقل به دلیل اینکه عقال و پای بند است ، بکلی محکوم می شود . یک وقت هم می بینید تنها ارزش ، می شود ارزش عقل و فکر . بوعلی سینا گاهی در بین صحبت هایش می گوید : این حرفها ، اشبه به خیالات صوفیه است ؛ باید با مرکب عقل جلو رفت .

اینها ارزشهای گوناگونی است که در بشر وجود دارد : عقل ، عشق ، محبت ، عدالت ، خدمت ، عبادت ، آزادی و انواع دیگر ارزشها . حال کدام انسان، انسان کامل است ؛ او که فقط عابد محض است ؟ او که فقط آزاده محض است ؟ او که فقط عاشق محض است ؟ او که فقط عاقل محض است ؟  نه ، هیچ کدام انسان کامل نیست ؛ انسان کامل آن انسانی است که همه این ارزشها ، در حد اعلی و هماهنگ با یکدیگر در او رشد کرده باشد . علی (ع) چنین انسانی است .

اوصاف علی (ع)

ما اگر علی را الگو و امام خود بدانیم ، یک انسان کامل و یک انسان متعادل و یک انسانی را که همه ارزش های انسانی به طور هماهنگ در او رشد کرده است پیشوای خود قرار داده ایم . وقتی شب می شود و خلوت شب فرا می رسد ، هیچ عارفی به پای او نمی رسد . آن روح عبادت که جذب شدن و کشیده شدن به سوی خداست با شدت در او رخ می دهد ؛ مثل آن حالتی که انسان در مطلبی داغ می شود . روز که می شود گویی اصلا این آدم آن آدم نیست . با اصحابش که می نشیند ، چنان چهره اش باز و خندان است که از جمله اوصافش این بود که همیشه قیافه اش باز و شکفته است . اوست که در محراب عبادت ، بسیار گریان و در میدان نبرد بسیار خندان است . او چگونه موجودی است ؟ او انسان قرآن است . قرآن این چنین انسانی می خواهد. این تعبیر « جامع الاضداد بودن » که ما درباره انسان کامل می گوییم ، صفتی است که از هزار سال پیش علی(ع) با آن شناخته شده است . حتی خود سید رضی در مقدمه نهج البلاغه می گوید : مطلبی که همیشه با دوستانم در میان می گذارم و اعجاب آنها را بر می انگیزم ، این موضوع است که جنبه های گوناگون سخنان علی(ع) به گونه ای است که انسان ، در هر قسمتی از سخنان که وارد می شود ، می بیند به یک دنیایی رفته است؛ گاهی در دنیای عباد است و گاهی در نیای زهاد ، گاهی در دنیای فلاسفه است و گاهی در دنیای عرفا ، گاهی در دنیای سربازان و افسران است و گاهی در دنیای حکام عادل ، گاهی در دنیای قضات است و گاهی در دنیای مفتی ها ؛ علی(ع) در همه دنیا ها وجود دارد و از هیچ دنیایی از دنیاهای بشریت ، غائب نیست . پس انسان کامل یعنی انسانی که قهرمان همه ارزش های انسانس است ؛ در همه میدان های انسانیت ، قهرمان است .

ما چه درسی باید بیاموزیم ؟ این درس را باید بیاموزیم که اشتباه نکنیم که فقط یک ارزش را بگیریم و ارزش های دیگر را فراموش کنیم . ما نمی توانیم در همه ارزش ها قهرمان باشیم ، ولی در حدی که می توانیم ، همه ارزش ها را با یکدیگر داشته باشیم ؛ اگر انسان کامل نیستیم ، بالاخره یک انسان متعادل باشیم . آنوقت است که ما به صورت یک مسلمان واقعی در همه میدانها در می آییم . پس این معنی انسان کامل و این هم نمونه ای از آن .

 

 

درد خداجویی در انسان

بعضی تکیه شان روی درد غربت انسان و درد عدم تجانس و بیگانگی انسان با این جهان است ؛ چرا که انسان حقیقتی است که از اصل خود جدا شده و دور مانده ؛ و از دنیای دیگر برای انجام رسالتی آمده است و این دورماندگی از اصل است که در او شوق و عشق و ناله و احساس غربت آفریده است ؛ میل به بازگشت به اصل و وطن ، یعنی میل بازگشت به حق و خدا را آفریده است . از بهشت رانده شده و به عالم خاک آمده است و می خواهد بار دیگر به آن بهشت موعود خودش باز گردد . البته آمدنش غلط نبوده ؛ برای انجام رسالتی بوده ولی به هر حال این حجران ، همیشه او را در حال نارحتی نگه داشته است . درد انسان _ طبق این مکتب _ فقط درد خدا است ، درد دوری از حق است و میل او ، میل بازگشت به قرب حق و جوار رب العالمین است ؛ و انسان به هر مقام و کمالی که برسد ، باز احساس می کند که به معشوق خود ، نرسیده است .

سیر انسان کامل از نظر عرفا

چقدر عرفا عالی و زیبا می گویند وقتی سیر انسان کامل را مشخص می کنند .می گویند : سیر انسان کامل در چهار سفر رخ می هد :

1.     سفر انسان از خود به خدا

2.     سفر انسان همراه خدا  در خدا (یعنی شناخت خدا )

3.     سفر انسان همراه خدا _ نه به تنهایی _ به خلق خدا

4.     سفر انسان همراه خدا در میان خلق خدا برای نجات خلق خدا

دیگر بهتر از این نمی شود سخن گفت . اولین سفر ، سفر انسان به سوی خداست ؛ تا انسان از خدا جدا است همه حرفها پوچ است وقتی که به ذکر خدا رسید و خدا را شناخت و خودش را به خدا نزدیک احساس کرد و خدا را با خود احساس کرد ، همراه خدا به سوی خلق خدا باز می گردد . چنین انسانی برای نجات خلق خدا ، در میان خلق خدا حرکت می کند . و برای حرکت دادن خلق خدا و نزدیک ساختن آن به خدا کوشش می کنند .

این است که در منطق اسلام _ و اگر بخواهیم به تعبیر امروز بگوییم ، در نظام ارزشهای اسلامی _ ارزش ارزشها عبادت است ، اما عبادت اسلامی ، عبادت با شرایط . قرآن به ما گفته است که نماز ، آنوقت نماز است  که اثرش هویدا باشد ، اثر خود را نشان دهد . چطور نشان می دهد ؟ « اِنَََّ الصُّلوةُ تُنهی عُن الفحشاءِ وُالمنکر »  خصلت نماز درست ، این است که انسان را از کارهای زشت باز می دارد . اگر دیدی نماز می خوانی و در عین حال معصیت می کنی ، بدان که نمازت نماز نیست پس نمازت را درست کن . نماز ، تو را به همه ارزش های دیگر می رساند به شرط اینکه نمازت واقعا نماز باشد .

اجمال نظریات مکاتب مختلف درباره انسان کامل    

مکتب عقل

به طور کلی نظریات صاحبان مکاتب مختلف درباره انسان کامل در چند نظیریه اساسی خلاصه می شود . یک نظر ، نظر عقلیون یا اصحاب عقل است ؛ یعنی نظر کسانی که به انسان بیشتر از زاویه عقل می نگریسته اند و گوهر انسان را همان عقل او می دانسته اند و نه چیز دیگر . عقل هم یعنی قوه تفکر  و قوه اندیشیدن . فلاسفه قدیم و از آن جمله برخی فلاسفه قدیم خودمان نظیر بو علی سینا این طو فکر می کرده اند . آنان مدعی بوده اند که انسان کامل یعنی انسان حکیم ، و کمال انسان در حکمت انسان است . انسان کامل به عقیده فلاسفه ، انسانی است که عقلش به کمال رسیده است ؛ به این معنا که نقش اندام هستی در ذهنش پیدا شده است . ولی با چه وسیله به اینجا رسیده است ؟ با قدم فکر ،با قدم استدلال و برهان و با قدم منطق حرکت کرده تا به اینجا رسیده است .

 

مکتب عشق

مکتب دیگر در باب انسان کامل ، مکتب عشق است . مکتب عشق که همان مکتب عرفان است ، کمال انسان را در عشق و در آنچه که عشق ، انسان را به آن می رساند ،می داند . بر خلاف مکتب عقل که مکتب حرکت نیست و مکتب فکر است ، این مکتب مکتب حرکت است . در ابتدا که انسان می خواهد به کمال برسد حرکتش باید صعودی و عمودی باشد ، یعنی حرکت به سوی خدا ، پرواز به سوی خدا . مکتب عشق برای رسیدن انسان به کمال ، عقل را کافی نمی داند ؛ می گوید عقل ، جزئی از وجود انسان است ، نه اینکه تمام ذات انسان، عقل او باشد ؛ عقل مثل چشم یک ابزار است ؛ ذات و جوهر انسان که عقل نیست ؛ ذات و جوهر انسان روح است و روح از عالم عشق است و جوهری است که در آن ، جز حرکت به سوی حق چیز دیگری نیست . این است که عقل در این مکتب تحقیر می شود . به هر حال ، وسیله ای که این مکتب برای رسیدن انسان به مقام انسان کامل معرفی می کند ، اصلاح و تهذیب نفس است ، توجه به خدا است . هرچه بیشتر انسان به خدا توجه کند و هرچه بیشتر توجه به غیر خدا را از ذهن خود دور کند و هر چه بیشتر به درون خود فرو رود و هرچه ارتباط خود را از بیرون بیشتر قطع کند ، به مقام انسان کامل نزدیک تر می شود . نهایت راه عارف چیست ؟ نهایت راه عارف ، رسیدن است ، نه دیدن . رسیدن به چه چیز ؟ رسیدن به ذات حق . معتقدند که اگر انسان درون خود را تصفیه کند و با مرکب عشق حرکت کند و منازل بین راه را زیر نظر یک انسان کامل تر طی کند ، پایان این راه این است که پرده میان او و خدا بکلی بر داشته می شود و به تعبیر خودشان به خدا نمی رسد . ابوسعید ابی الخیر چه شیرین می گوید : آن کس که تو را شناخت جان را چه کند                                     فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی                                             دیوانه تو هر دو جهان را چه کند انسان کامل عرفا انسانی است که به خدا می رسد ؛ وقتی به خدا رسید ، مظهر کامل همه اسما و صفات الهی می شود و آئینه ای می شود که ذات حق در او ظهور و تجلی می کند . بنابراین ، تصفیه نفس، اخلاص ، دور کردن هوی و هوس نه تنها اثرش این است که قلب انسان را صاف می کند ، بلکه اثر بیشتر و بالاتری دارد که به واسطه آن علم و حکمت از درون انسان می جوشد .   

مکتب قدرت

مکتب دیگری در باب انسان کامل وجود دارد که نه بر عقل تکیه دارد و نه بر عشق ؛ فقط بر قدرت تکیه دارد . انسان کامل یعنی انسان مقتدر و کمال یعنی قدرت یعنی اقتدار ، زور . جمله ای از امام علی(ع) در باب غیبت : از علی (ع) می پرسند چه کسانی هستند که غیبت می کنند و همیشه دلشان می خواهد پشت سر مردم حرف بزنند و بدگویی کنند و از بدگویی دیگران لذت می برنند؟ علی(ع)می فرمایند : عاجزها ، ضعیفها ، ناتوانها . غیبت ، منتهای کوشش یک آدم ناتوان است . یک انسان قوی و مقتدر  و آن کسی که در روح خود احساس قدرت می کند ، عار و ننگش می آید که غیبت کند و غیبت را کار دنی ها و ضعفا و کاری پست می داند . یک انسان قوی حاضر نیست پشت سر مردم غیبت کند و یا غیبت دیگران را بشنود . علی(ع) غیب را مستند به ضعف می کند و می گوید انسان قوی و مقتدر و یک روح مقتدر هرگز غیبت نمی کند .

مکتب محبت ( کتب معرفت)

مکتب دیگری در مورد انسان کامل وجود دارد که آن را ، هم می توان مکتب محبت نامید و هم مکتب معرفت به معنای «معرفة النفس» . گاندی در کتاب «این است مذهب من» می گوید : من از مطالعه «اوپانیشادها» به سه اصل پی بردم که این سه اصل برای من ، یک عمر دستورالعمل زندگی بود . اصل اول : تنها یک حقیقت در عالم وجود دارد و آن شناختن نفس است ؛ خودت را بشناس ! اصل دوم : هرکه خود را شناخت ، خدا را هم می شناسد و دیگران را هم می شناسد . اصل سوم : فقط یک نیرو و یک آزادی و یک آزای وجود دارد و آن ، نیروی تسلط بر خویشتن است .

 

طرز مواجهه با مرگ

یکی از مظاهر کمال انسان ، طرز مواجهه او با مرگ است ، چون ترس از مرگ یک نقطه ضعف بزرگ در انسان است و بسیاری از بدبختیهای بشر ناشی از ترس از مرگ است مانند تن به پستیها و دنائتها دادن و هزاران بدبختی دیگر . اگر کسی از مرگ نترسد ، سراسر زندگیش عوض می شود و انسانهای خیلی بزرگ ، آن انسانهایی هستند که در مواجهه با مرگ ، در نهایت شهامت با لبخند و خوشروئی به سراغ مرگ رفته اند . اگر مرگ در راه انجام مسئولیت فرا رسد ،برای انسان سعادت است . مواجهه با مرگ به این شکل را کسی نمی تواند ادعا کند ، جز اولیاء حق ؛ آنها که مرگ برایشان جز انتقال از خانه ای به خانه دیگر  و یا به تعبیر امام حسین (ع) جز عبور از روی یک پل ، چیز دیگری نیست .  

انسان کامل یعنی انسانی که حوادث روی او اثر نمی گذارد ... علی (ع) آن کسی است که مراحل و مراتب اجتماعی را از پایین ترین شغل از جنبه اقتصادی مثل عملگی تا عالیترین مناصب اجتماعی که زمامداری و خلافت است طی کرده است .  یعنی علی(ع) در پست عملگی همانطور فکر می کند که در پست خلافت . به این دلیل، اینها را انسان کامل می گویند .

حق گرفتنی است یا دادنی ؟

از نظر اسلام حق هم گرفتنی است و هم دادنی ؛ یعنی از دو جبهه باید برای استیفای حق مبارزه کرد که مکتب اسلام بر همین اساس است . اسلام آن کسی را که حق را ربوده است با تعلیم و تربیت خودش ، آماده پس دادن می کند _ و کرده است _ ولی به این قناعت نمی کند ، در عین حال به آن کسی که حقش ربوده شده است می گوید حق گرفتنی است ؛ تو هم باید برای حق خودت قیام کنی و حق خودت را بگیری . جمله ای است که علی (ع) در نامه معروف خودشان به مالک اشتر از پیغمبر (ص) نقل می کند ، می فرماید : هیچ امت و قومی به مقام قداست و تقدیس و به تعبیر ما به مقام ترقی  نمی رسد مگر آنکه قبلا این مرحله را گذرانده باشد که ضعیف در مقابل قوی بایستد و حق خود را مطالبه کند ، بدون آنکه زبانش به لکنتی بیفتد . یعنی اسلام آن ضعیفی را که حق خود را نمی تواند مطالبه کند ، به رسمیت نمی شناسد . جامعه ای که در آن ، ضعفا آنقدر ضعیف النفس باشند که نتوانند حقوق خود را مطالبه کنند ، یک جامعه اسلامی نیست .

 

خودآگاهی و خداآگاهی

  خدا به انسان آنچنان نزدیک است که آگاهی انسان به خدا عین آگاهی او به خودش است و انسانم وقتی می توتند به خودش آگاه باشد که  به خدا آگاه باشد .و محال است کسی خودآگاه باشد ولی خداآگاه نباشد . قرآن می فرماید : هر کس خدا را فراموش کند ، خود را فراموش کرده است . انسان آنوقت خودش را بازمی یابد که خدای خودش راباز یافته باشد . قرآن می گوید انسان گاهی خودش را می بازد که به تعبیر خود قرآن ، بازنده بزرگ آن نیست که همه پولش را باخته است و حتی آن کسی نیست تمام آزادی خود را باخته و نوکر دیگری شده و حتی آن کسی نیست که ناموسش را باخته است ، بلکه بازنده بزرگ کسی است که خودش را باخته است . وقتی انسان خودش را ببازد ، آنوقت است که همه چیز را می بازد و همه چیز را باخته و اگر انسان خودش را بیابد ، آنوقت همه چیز را یافته است .

فلسفه عبادت چیست ؟ فلسفه عبادت این است که انسان خدا را بیابد تا خودش را بیابد؛فلسفه عبادت بازیابی خود و خود آگاهی واقعی به آن معنایی است که قرآن می گوید و بشر هنوز نتوانسته است این مطالب را درک کند مگر کسانی که از مکتب اسلام الهام گرفته اند . مولوی راجع به اینکه خودآگاهی هیچوقت از خدا آگاهی جدا نیست ، می گوید :

اقتضای جان چه ای دل آگهی است                                           هرکه آگه تر بود جانش قویست

 بعد از اینکه می گوید اصلاً جان یعنی آگاهی و هر که آگاهتر باشد جان او قویتر است و انسان به این دلیل جانش از جان حیوان قویتر است که آگاهتر است ، کم کم مطلب دقیق می شود  تا اینکه می گوید : انسان آنوقت از خودش آگاه می شود که از خدای خودش آگاه شود .

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 21:44  توسط دانشجویان  |